رضوان علوی سالکویه در دلنوشته ای به فداکاری آتش نشانان ساختمان پلاسکوی تهران پرداخت

به گزارش خبرنگار املش ما ، رضوان علوی سالکویه در دلنوشته ای به فداکاری آتش نشانان ساختمان پلاسکوی تهران پرداخت و نوشت:

 

سلام بر آتش نشانان ، آن جان فشانان ، آنانی که همواره در خطرند ، همیشه در خطر … اما این بار خطر از آنها نگذشت ، آنان را بی رحمانه در چنگال گرفت و درخود فرو برد ! خانواده هایی را چشم انتظارِ راه بازگشت و عده ای هم داغدار کرد.

مادرِ یکی با چشمِ گریان می نالید : “پسرم کجایی ؟ مادر به فدایت ، میشه دوباره ببینمت، مادر کجایی که چشم انتظارتم، می خواستم دامادیت را ببینم”
چه تلخ و پر اندوه !

دختر کوچکِ یکی از آتشنشانان بغض آلود می گفت :” بابا رفت اما قول داد که برمیگرده ، گفت شب میاد برام کتاب قصه میخونه ، اما اون سه روز رفته سرکار هنوز نیومده !! هرچی زنگ میزنم جواب تلفنمو نمی ده ،همه ی فامیلا اومدن خونمون ، همه هستن اما نمی دونم چرا گریه میکنن!! کسی به من نمیگه چی شده، اما من فقط از خدا میخوام که بابام بیاد ،دوباره برام قصه بگه… دوست دارم مثه هر شب قبلِ خواب بهش شب بخیر بگم بعد بخوابم .”

درد و نفرین بر حادثه ای که تو را گرفت … فدایِ اشکِ چشمانی که به راهت ماندند !

زمانی فکر میکردیم مردی به قیافه و قد وهیکل فلان طور هست اما… آتشنشانان نشون دادن مردی به این هست که خطر را ببینی وبدانی چه انتظارت را میکشد … شاید بروی و برنگردی … آن همه آرزو همه بر دلت بماند اما می روی .. می روی تا برای نجات هم نوع ات بزنی به دل خطر تا آن ها را نجات دهی حتی اگر خودت فدا شوی .

اشتراک این خبر در :