امروز حال و هوای دیگری بود، حال و هوای آن پدر و مادری که هنوز چشم‌انتظار است و منتظر لمس فرزندش است چه کسی می‌تواند درک کند؟ چه کسی قدرت دارد پاره‌ای از وجود خودش را ره سپار مرگ کند؟

به گزارش املش ما به نقل از آستان‌خبر، حال و هوایی که بهانه‌های تجمیع شدنش و مردم را پرشور بیرون از خانه دیدنش مشابه با تمامی مناسبت‌ها و رویدادهایی که می‌دانیم و می‌شناسیم یکی نبود و چه‌بسا باید گفت متفاوت‌ترین بود.

به‌راستی کدام حال و هوایی است که مادری را منتظر و پدری را همچنان نگران کند. کدام حال و هواست که همسری را عاشقانه سر پا و منتظر عشق نگه دارد کدامین حال و هواست …

و به‌راستی امروز روز دیگری بود.

ما میزبان بودیم، این بار فارغ از تمامی گرایشان فکری و سیاسی و اختلاف‌نظرها و سلیقه‌ها؛ و اتفاقاً همین دو هفته پیش که هرکسی سمت عقایدی رفت، باهم، دوشادوش هم از من اصلاح‌طلب گرفته تا دوستان اصولگرایمان همگی کنار هم باهم بدرقه گر شدیم، عزیزانمان را همراهی کردیم برای آرام گرفتن برای ایستادن، برای بودن …

نگارنده خود و نزدیکانش چه فامیل‌ها و اقوام نسبی و سببی نزدیکش جزو خانواده‌های عزیز و معظم شهدا و جانبازان نیستند و شاید درک حال و هوا این عزیزان و هرروز درگیر بودن این فضا برایش مسیر نباشد.

اما با خود می‌اندیشم حقیقتاً کدامین امتیاز دانشگاهی می‌تواند جایگزین دست گرم پدر و لبخند او باشد و یا حتی جایگزین تشر به‌موقع او باشد، آنجا که به پدر نیاز داری که دخترانه خود را عزیزش کنی و پسرانه به او تکیه کنی، آنجا که پدر را نیاز داری تا مخالفت مادر را بر سر مسئله‌ای به موافقت تبدیل کند؟

کدامین امتیاز استخدامی می‌تواند جبران گر نگاه و آغوش عاشقانه‌ی همسری باشد؟

مادری می‌گفت وقتی یکی از فرزندانم برای بار دوم جواب تلفن را ندهد نگرانی دنیای مرا تاریک خواهد کرد، حال کدامین امتیازها، حقوق و مستمری‌ها و تسهیلات سفرها می‌تواند جبران گر و جایگزین نفس به نفس بودن مادر با فرزندش باشد، نوازشش باشد در وقت پیری دست‌گیر و کمک‌کننده‌اش باشد.

چه امتیازی چه امکاناتی چه تسهیلاتی چه هدفی جایگزین عشق خواهد شد؛ عشق پدری، عشق مادری، عشق همسری و دست‌های عاشقانه پدر بر فرزند …

امروز حال و هوای دیگری بود، حال و هوای آن پدر و مادری که هنوز چشم‌انتظار است و منتظر لمس فرزندش است چه کسی می‌تواند درک کند؟ چه کسی قدرت دارد پاره‌ای از وجود خودش را ره سپار مرگ کند؟

امروز روز دیگری بود …

تو جمع یک خانمی به گیلکی گفت ” او کی زک ایسه اینه پیر و مار خبر ندادن که خوشون زک ” (اون بچه‌ی کدوم پدر و مادری هست که داره تشیع میشه اما پدر و مادرش بی‌خبرند) و حقیقت امروز شهدای گم نام و حقیقت شهدایی که هنوز اثری از آن‌ها نیست همین است.

نرجس محمددوست

 

نویسنده : نرجس محمد دوست

اشتراک این خبر در :