کد خبر: 58579

تاریخ انتشار: ۱۳۹۴/۰۵/۲۷ - ۲۱:۲۴

هدایت حسینی یا هدایت اموی؟

 متن زیر  بخشیهایی از رمان نامیرا اثر اقای صادق کرمیار هست که با این دوران ما قابل تطبیق هست. به گزارش سرویس وبلاگستان املش ما ، علی صداقت در وبلاگ پلاک اول منتشر کرد: متن زیر  بخشیهایی از رمان نامیرا اثر اقای صادق کرمیار هست که با این دوران ما قابل تطبیق هست. به عقیده […]

 متن زیر  بخشیهایی از رمان نامیرا اثر اقای صادق کرمیار هست که با این دوران ما قابل تطبیق هست.

ما آماده ایمبه گزارش سرویس وبلاگستان املش ما ، علی صداقت در وبلاگ پلاک اول منتشر کرد: متن زیر  بخشیهایی از رمان نامیرا اثر اقای صادق کرمیار هست که با این دوران ما قابل تطبیق هست.

به عقیده بنده جوابی برای افرادی است که  اعلام میکنند  باید دنبال تنش زدایی و ثبات و حل  مشکلاتمون با کدخدا از طریق  مذاکره باشیم.

عبدالله گفت: «چرا در مکه نماند، آن هم در روزهایی که همه‌ی مسلمانان در آن‌جا گرد آمده‌اند. آن‌ها نیاز به هدایت ندارند؟»
مرد گفت: «آن‌ها که برای حج در مکه گرد آمده‌اند، هدایت‌شان را در پیروی از یزید می‌دانند و یزید کسانی را به مکه فرستاد تا امام را پنهانی بکشند، همانطور که برادرش را کشتند. و اگر ما را در خلوت می‌کشتند، چه کسی می‌فهمید، امام چرا با یزید بیعت نکرد؟»
عبدالله گفت: «می‌توانست به یمن برود یا مصر یا به شام برود و با یزید گفتگو کند.»
مرد گفت: «اگر معاویه با گفتگو هدایت شد، فرزندش هم هدایت می‌شود؛ و اما اگر به یمن یا به مصر می‌رفت، سرنوشتی جز آنچه در مکه برایش رقم زده بودند، نداشت. اما حرکت او به کوفه، آن هم با اهل‌بیت، بیش از هر چیز یزید را از خلافتش به هراس خواهد انداخت و مسلمانان را به فکر.»

خواست برود لختی مکث کرد و دوباره رو به عبدالله برگشت و گفت:
«و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی‌کنم، که تکلیف خود را از حسین می‌پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می‌خواهم. و من… حسین را برای دنیای خویش نمی‌خواهم، که دنیای خویش را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد از حسین کسی را می‌شناسی که من جانم را فدایش کنم؟»

پ ن: افرادی میشناسم که  بعد از یک توافق کدخدا پسندانه برای زیارت به  مشهد میرفتند.

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

کسب درآمد