امروزدرطی مسیر املش شلمان که رد می شدم شاهد شور وشوق مسئولان و ترمیم جاده ها و بازسازی جداول خیابان و ده ها بنرخوش آمدگویی و تبریک ومقدمتان گلباران بودنم ، هوا هوای نو شدن بود گویی جو طبیعت هم تا صدای پای مسئولین بلند پایه را می شنود یک تکانی به خود می دهد و جابجا می شود وبهترین حالت خود رابه نمایش می گذارد غافل از آینکه چند صبایی پیش ، رو ازما برگردانده بود.

سفر ریاست جمهوری به گیلانخلاصه سوار ماشین که شدم عکس مسئول مد نظر را دیدم ،پرسیدم پدرجان خود این را چسبانده اید یا تاکسیرانی هدیه داده ؟
پیرمرد آهی کشیدوگفت: تاکسیرانی داده برای خوش آمد گویی ،اجباری نبودها !!
گفتم بله پدرجان درجریان هستم بنده خبرنگارم به اقتضای شغلم پرسیدم .
تا پیرمردمتوجه شد که خبرنگارم، دریچه غم ومشکلاتش را بازکرد گویی حرف ما خبرنگارها به گوش مسئولین میرسد!
پیرمرد گفت: آیا با این سن ۷۰ساله خود باید پشت این ماشین بنشینم وسه دانشجوی لیسانسه من بیکار باشند، بنزین صعودی افزایش پیدا کند وکرایه ها همچنان ثابت ؛ وقتی به ملاقات آقایان میرویم ما را راه نمی دهند، نامه که میدهیم جوابی در پی آن نیست!!! مرا به معاونان خود ارجاع میدهند .

آقایان ، من نیازم به پدراست به عمو وعمه نیست ! من تنها یک سوال دارم پدرمان یک کلید نشانمان داد و درهای بسته ای که دیگران قادر به بازکردنش نبودند !

پدرجان حال که می آیی آیا دستت پراست و درهای مشکلات مان باز ؟

 

اشتراک این خبر در :