کد خبر: 53468

تاریخ انتشار: ۱۳۹۴/۰۱/۰۳ - ۹:۰۴

علی به فاطمه حساس است…

به اسم الله . . . کینه داشتند،  از “تنها” امیرالمؤمنین تاریخ، حضرت رسول(ص) تمام نقشه هایشان را در خطبه ى غدیر حبط کرده بود ، نه تنها از غدیر ،  بلکه در جاهاى دیگر هم کینه توزى کرده بودند ، در بدر و حنین و دیگر غزوات ،  و شاید بیشتر از همه جا […]

به اسم الله . . .

علی به فاطمه حساس استکینه داشتند،  از “تنها” امیرالمؤمنین تاریخ، حضرت رسول(ص) تمام نقشه هایشان را در خطبه ى غدیر حبط کرده بود ، نه تنها از غدیر ،  بلکه در جاهاى دیگر هم کینه توزى کرده بودند ، در بدر و حنین و دیگر غزوات ،  و شاید بیشتر از همه جا در خواستگارى از حضرت مادر(س) . . .
آخر همه را جواب کرده بود، اما . . .
امیر خدا که به خواستگارى رفت ، با جواب مثبت بازگشت ، کینه ها بیشتر شعله کشید ، على هم داماد پیامبر است ، هم جانشینش ،  هم نفر اول در هر کارى که میخواهد با موفقیت انجام شود ، تاب این همه عزت على را نداشتند ، منتظر ماندند تا بانگ رحیل آخرین فرستاده ى خدا فرا رسد ، شورا درست کردند ، غصب کردند منصبى را که فقط از جانب خدا منصوب میگشت ، حال باید بیعت میگرفتند ، اما على که زیر بار حرف زور و ناحق نمیرود ، چه کنند؟
على به فاطمه حساس است . . .
درب را محکم میکوبیدند ، حضرت مادر آمد درب را باز کند ، با خشونت به درب بهشت روى زمین ضربه زدند ، محسن همان لحظه جان داد ، درب را آتش زدند ، فاطمه زیرلب میگفت : کاش عباسم بود . . .
دستان امیر را بستند ،  حسنین کوچک بودند ، عباس نبود ، وگرنه قنفذ و مغیره جرأت سیلى نداشتند ، على تا بیاید خانه پیر شد ، هى مینشست روى زمین ، هى زیر لب ذکر مصیبت میکرد ،  داشت تمام هستى اش را از دست میداد . . .
یاد روزى افتاد که زهرا خطبه خوانده بود و از حقوق غصب شده اش سخن گفته بود ، یادش آمد زهرا از مسجد بیرون آمد و جلوى تمام کینه توزان به على گفت:
امیرالمؤمنین بایست ،  و دور على چرخید ،  هى دورش گشت و چشم حسودان را کور کرد . . .
یاد روزى افتاد که حضرت خاتم خطبه ى عقد را جارى کرد ،  لحظه اى که چشمانش ماه کامل را روى زمین تماشا کردند ، یاد ولادت حسن ، تولد حسین ، ولادت زینب . . . دلش براى زینبش سوخت ، این شروع مصائبش بود . . .
خود مادر آماده اش میکرد ، بوسه ها فراموشت نشود ، لباس کهنه یادت نرود ، رقیه را بیشتر مراقبت کن ، حسین مرا بیشتر بوسه باران کن ، بیشتر از تیر باران . . .

مصیبت وارد شد ، فرشته را تاب زمین ماندن نبود ، فاطمه پر کشید ، على شبانه غسلش داد ، نمیداند بچه ها را آرام کند ، حسن را آرام کند ، زینبش را دلدارى دهد ، اشکهاى بى امان حسین را چگونه پاک کند ، على مانده ، بى فاطمه ،  با دنیایى از درد در جانش ، مخفیانه چندین قبر حفر کرد، و مادر را گمنام دفن کرد . . .
١۴٠٠ سال بعد . . .
عملیات پشت عملیات ، جنگ است با دشمن ، با متجاوز ، عملیات را با رمز یا زهرا آغاز کردند ، پشت پیراهن هایشان نوشته بودند : میروم تا انتقام سیلى زهرا بگیرم ، شهداى عملیات را آوردند ، تیر به پهلویشان خورده ، سربندهایشان یا زهرا بود ، پهلویشان مثل مادر شد ،  و مثل مادر گمنام دفن شدند . . .

به نقل وبلاگ مقتدر مظلوم

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

کسب درآمد