کد خبر: 49037

تاریخ انتشار: ۱۳۹۳/۱۱/۰۱ - ۱۰:۱۵

باز هم انگشترش رو بخشید!

یه بنده خدا انگشتر طلا دستش بود نمی دونست که طلا برای مرد حرامه به گزارش املش ما ، باز هم انگشترش رو بخشید بود:ازش پرسیدم : این یکی رو به کی دادی؟ گفت : یه بنده خدا انگشتر طلا دستش بود نمی دونست که طلا برای مرد حرامه، از دستش در آوردم وانگشتر خودم […]

یه بنده خدا انگشتر طلا دستش بود نمی دونست که طلا برای مرد حرامه

عبداله میثمیبه گزارش املش ما ، باز هم انگشترش رو بخشید بود:ازش پرسیدم : این یکی رو به کی دادی؟ گفت : یه بنده خدا انگشتر طلا دستش بود نمی دونست که طلا برای مرد حرامه، از دستش در آوردم وانگشتر خودم رو بهش دادم.

(کتاب سیره دریا دلان۲، خاطره ای از روحانی شهید عبدالله میثمی)

 

ارسال دیدگاه

کسب درآمد